محل تبلیغات شما
کوچه پس کوچه های روزهای کودکی ام پر شده بود از یاد و رد پای غریبه ای غریبه ای که طرح لبخند مرا به دست پنجره های باز رو به افق های دور دست و سکوت می دمید در فرداها فرداهایی که منتهی بود رو به آسمان و قدم های تو در پیچک و خاطره ها من، خنده ی قاصدک را آرزو کردم برای حرف های غریبه غریبه ای که از نگاهش می توان رسید به زیبایی بوی آقاقیا که تمام حواس و سرچشمه ی وجودش از عشق دم می زند و همسفر جاده های سرد می شود تا بوسه ها بمیرند قافیه ها مرد شوند و از دوری و

همان گوشه دنج همیشگی...

بماند به یادگار از گذشته هایی که نگذشته.

یک فنجان چای محو تماشای تو

های ,غریبه ,ای ,ها ,تو ,کوچه ,غریبه ای ,ای که ,رو به ,آقاقیا که ,حواس و

مشخصات

تبلیغات

محل تبلیغات شما

آخرین ارسال ها

برترین جستجو ها

آخرین جستجو ها

یادداشت های یک اسیر